Sunday, October 31, 2010
شروع نکن
اگه نمی تونی شروع نکن. کتاب رو، رابطه رو، سفر رو حالا هرچی... اگه نمی تونی باهاش پیش بری. اگه ازش جلو میزنی یا عقب می مونی خوب اصلا شروع نکن
Tuesday, October 26, 2010
تنهایی
تنهایی یعنی این که هی فیس بوکت رو و گودرت رو و ایمیلت رو چک کنی. شاید یه چیزی توش باشه.
:(
شاید
:(
شاید
Thursday, October 14, 2010
مملکته داریم؟
به جای اینکه طرف رو ببرن دکتر، بهش دکترای افتخاری میدن! مملکته دارن؟ نه، مملکته داریم؟
Wednesday, October 6, 2010
آب خنکی که ریخت
آخ که نمی دونید چه حالی میده وقتی ... و شما یه احساس تولد دوباره می کنید.
تولد دوباره کمه برای این حس.
یه حسی مثل اینکه هنوزم زنده ای، آزادی، و میتونی این زندگی لعنتی رو با همه ی کم و کاستی هاش ادامه بدی و بجنگی باهاش.
آخ که آدم چقدر احساس خوشبختی می کنه.
هیچ چیزی آروم نیست
ولی
من چقدر خوشبختم
تولد دوباره کمه برای این حس.
یه حسی مثل اینکه هنوزم زنده ای، آزادی، و میتونی این زندگی لعنتی رو با همه ی کم و کاستی هاش ادامه بدی و بجنگی باهاش.
آخ که آدم چقدر احساس خوشبختی می کنه.
هیچ چیزی آروم نیست
ولی
من چقدر خوشبختم
Subscribe to:
Posts (Atom)